أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
73
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
دهند و در خبرى ديگر : ما تساقط من الخوان مهور حور العين ، آنچه از خوان بيفتد و بريزد مهر حور العين باشد . [ يَدْعُونَ فِيها ] مىخوانند و ميخواهند در بهشت هر ميوهء در حالى كه ايمن باشند از به رسيدن « 1 » و منقطع گشتن آن . و از مضرّت و رنج آن ايمن باشند و از خوف مردن ايمن باشند « 2 » [ لا يَذُوقُونَ ] نچشند در بهشت تلخى مرگ مگر تلخى آن مرگ كه چشيده باشند در دنيا . و گفتهاند : [ الّا ] بمعنى « بعد » است يعنى پس از مرگ اوّل هيچ
--> ( 1 ) - « به رسيدن » بمعنى بته رسيدن و تمام شدن است ؛ پس منقطع شدن عطف تفسير براى آنست و آنچه در تفسير ملا فتح اللّه ( ره ) به نظر ميرسد بلفظ « پوسيدن » محرّف و مصحف اين كلمه است بطور قطع ، و در موارد عديده از تفسير ابو الفتوح ( ره ) و تفسير جلاء الاذهان « واته رسيدن » بمعنى تمام شدن به كار رفته است و همانست كه ما اكنون بلفظ « بته رسيدن » استعمال ميكنيم . ( 2 ) - چون ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين آيه بيان نفيسى دارد اينك بنصّ عبارت او در اينجا نقل ميكنيم و آن اينست . « [ يَدْعُونَ فِيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِينَ ] مىدرخواهند و ميخوانند و استدعا ميكنند بهر ميوهء در حالى كه ايمن باشند از بيمارى و درد و مرگ و وسوسهء شيطان . [ لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ ] مرگ نچشند در آنجا يعنى در بهشت . در خبر است كه چون اهل بهشت در بهشت قرار گيرند و اهل دوزخ در دوزخ ؛ جانورى را بيارند به شكل گوسفندى و او را بدارند به جائى كه اهل بهشت و دوزخ او را ببينند آنگه گويند : اين مرگ است آنگه بفرمايد قديم تعالى : تا او را بكشند . و اين بر سبيل مثل باشد آنگه ندا كنند كه : يا اهل الجنة خلود فلا موت ابدا ؛ اى اهل بهشت شما هميشه خواهيد بودن اينجا كه هستيد مرگ نباشد شما را هرگز ، و اى اهل دوزخ اينجا هميشه خواهيد بودن كه مرگ نباشد شما را هرگز [ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى ] گفتند الا اينجا بمعنى « بعد » است اى بعد الموتة الاولى از پس مرگ اول ، و گفتند : مانند آنست كه گفت ، و لا تنكحوا ما نكح آباؤكم من النسا الّا ما قد سلف ؛ اى بعد ما قد سلف و گفتند : بمعنى « سوى » است و گفتند منقطع است بمعنى لكن الموتة الاولى قد ذاقوها و اين تأويلها براى آن گفتند كه استثنا اخراج بعض الجملة منها باشد و آن موت داخل نيست در اين اوقات كه او ماضى است تا اخراج توان كرد از او بالّا ، و مثله فى الكلام ما ذقت اليوم طعاما الّا ما أكلته بالامس ؛ اى سوى ما أكلته و « سوى » بمعنى [ الا ] نزديك است » .